تبليغاتX
رونالی
من...علی...اهورا
مهمونام تازه رفتن..اهورا رو که بیخواب شده بود و کلافه خوابوندم و اومدم اینجا........

شب خوبی بود

کنار خونواده...

هم مامانم اینا..هم مادر شوهری اینا...به مناسبت مرخصی اومدن داداشی علی از سربازی بود

چند شب پیش جاری جان مهمونی داد امشب هم من...جاریم و شوهرش و بچه هاشم بودن!

واسه شام اینا رو درست کردم:برنج و خورشت بامیه+کوکو سبزی با گردوی خرد شده!+لازانیا

دسر هم کارامل شکلاتی...و مخلفات هم ترشی لیموی خودم+سالاد +ماست و خیار و دوغ و نوشابه!

کلا مهمونی خوبی بود و همگی از دستپختم تعریفیدند!

امروز از صبح در تکاپو بودم و حالا خیلی خسته ام!

صبح دادم این خانوم ص حسابی فرشارو شامپو کشید و تمیز شدن

اهورای گل من اردک قشنگ من هر چی بهش میدم دوست داره از دستم بگیره و بماله به فرشا و در و دیوار!

منم عین خیالم نیست

از کثیفی متنفرم اما گل کوچولوی من که این چیزا رو نمفهمه هنوز..بنابر این بی خیال خونه مدل دسته گل و فرشای براق

همین امشب هم سر سفره بغل بابائیش کوکو نوش جون میکرد همه رو مالید به فرش!

اینم چند تا عکس از:

3xjkti8ocgdfwr55zy.jpgسفره شام البته هنوز تکمیل نیست

xfzkrfuj9pwb2j6d2vqo.jpgترشی!

 

 6hfgmzfuu1j91h6sxd78.jpgاهورای ماه من

lkvl8yz3x9dym65kgn1e.jpgلازانیامون

vzp6k0ndjic9ow62h6mh.jpgکوکو!

lk708ep32puvg7xd94m.jpgکیک جدیدم خیلی خوشمزه شده بود..چند روز پیش درست کردم...

من برم بخوابم که مردم تا اینا اپلود شد

راستی عیدتون هم مبارک

آآآآآآآآآآآآخ جون تعطیلی

علی خونه میمونه!

خواهری تازه عروس هم از تهران میادش ایشالا دور هم خوش میگذره

شب خوش

اگه نمیام نظر بدم قهر نکنین

وقت ندارم!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 2:2  توسط رونالی  |